خوشم. بهترین عیدی های عمرمو گرفتم. یک عالم کتاب. بعد از مدتها دارم دوباره لذت می برم از کتاب خوندن. فعلا پیدام نیست یعنی خوشم!
لامصب عجب کیفی داره 2 هفته نه فوتبال دیدن، نه روزنامه خوندن و نه تنیس بازی کردن، کاش می شد این مدت رو extend کرد.
از اون وقت ها هستش که زورم به اونجایی که باید نمی رسه، دنبال یک آدم بی گناه می گردم دق دلیمو مثل یک طوفان سرش خراب کنم.
کیهان چند روزه شدیدا گیر داده به قضیه دانشگاه، از تفاله ی منافقین شروع کرده رسیده به جایی که این ها کسانی بودند که 75 میلیون دلار رایس رو گرفته اند! همینو کم داشتیم!
با توجه با افتضاحی که امروز داخل دانشگاه -ببخشید از این به بعد قبرستان - اوباش چماق به دست راه انداختند، الان عصبانی تر از اونی هستم که بتونم عاقلانه حرف بزنم، پس چند ساعت دیگه کلی حرف دارم. فقط همینو بگم که ضرب و شتم دکتر سهراب پور به اندازه ی دفن کردن شهید داخل دانشگاه و یورش اوباش چماق به دست شرم آور هست.
اصلا قصد وبلاگ نوشتن نداشتم ولی انقدر مسخره هستش این ماجرا که نمی شد ننوشت. دیگه همین مونده بود که ریک سانتوروم هم بیاد به جمع نجات دهنده های ایران اضافه بشود. پیوند دوستی بستن افشاری و عطری با امثال سانتوروم واقعا احمقانه هست. اگر وقت کنم شاید مفصل تر فکر کنم و مفصل تر بنویسم که سانتوروم و امثال او جز ضرر چیزی برای ایران ندارند. خوبیش اینجا هست که سانتوروم نوامبر احتمال زیاد شکست خواهد خورد و از سنا خواهد رفت و متحدی برای افشاری و عطری نخواهد ماند.