بالاخره 2 هفته انتظار به پایان رسید و تری شایوو راحت شد. دیروز آخرین درخواست پدر مادرش رو هم Supreme Court رد کرد.
نکته جالب در این بین این بود که جب بوش در جریان این ماجرا کاملا به یک مهره ی سوخته بدل شد. بسیاری از محافظه کاران مسیحی در اعتراض به بوش خواهان کناره گیری وی در صورت عدم همکاری با پدر و مادر تری شایوو بودند و خواهان فرمانداری بودند که از آنها حمایت کنه.
یکی برداشته وب سایت دانشکده ریاضی رو هک کرده ، شهرام شریف در وبلاگ آی تی ایران خبر هک شدن کل سرور دانشگاه رو داده! والله تا اونجایی که من بی سواد می دونم وب سایت یک دانشکده با کل سرور دانشگاه دو. تا داستان جدا هستن. کل سرور دانشگاه شامل سرور ای میل ها،، وب سایت مرکزی، وب سایت دپارتمان ها و کلی چیز های دیگه هستش. که الان که ساعت 2:25 بامداد هست همه اینها سالمه و حتی وب سایت یک دانشکده دیگه غیر از دانشکده ریاضی هم دچار مشکل نیست و اونوقت نمی دونم چرا اینا میان اینجوری میگن؟منتظر توضیح آی تی ایرانی ها هستم!
این روز ها با این همه طرفدار متلک و انتقاد از سایت و وبلاگ دکتر معین خطرناک شده ولی با این حال می کنم که دوستان با این عظمت هنوز برای پابلیش کردن وبلاگ دکتر معین هنوز معطل ویندوز 98 هستن. یک کم دقت کنین ببینین همه ی ِی های سایت یای عربی هست.
تکمیل: یک سوال دیگه اینه که چرا Moeen و نه Moein?
لرد جیمز کالاهان، نخست وزیر اسبق بریتانیا که در سالهای 1976 تا 1979 و دربحبوحه ی انقلاب ایران نخست وزیر بود، امروز در سن 92 سالگی و در شب تولدش درگذشت.
این یکیو دیگه نمیشد ننوشت:
جان ادواردز که از حالا داره برای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا خودشو آماده می کنه برای نخستین بار در این سطح از فن آوری جدید پادکست برای ارتباط با طرفدارانش از یک مدیوم جدید استفاده می کند.ادواردز قرار هست هفته ی دیگه در اولین برنامه رادیویی پادکستی به سوالات هوادارنش در مورد خودش و خانواده اش پاسخ بده.
باید ببنیم که آیا همونطور که روی آوردن به وبلاگ برای هو دین باعث یک انقلاب در کمپینش شد این بار هم پادکست میتونه انقلاب و یا حتی تاثیری در کمپین های انتخاباتی برپا کنه؟
خب عید همگی هم مبارک. امیدوارم هرکس هر جا هر آرزوی داشته باشه بهش برسه من جمله خودم که امیدوارم سال دیگه عید یک جای دیگه باشم. راستی امیدوارم امسال سال آرومی باشه و جنگی به راه نیوفته.
امسال راستش پیام نوروزی آقای خاتمی رو یک مقدار جدی تر نگاه کردم. بنده خدا داشت از مردم حلالیت می طلبید و خیلی روی دستاورد های صنعت نفت و سیاست خارجی و اقتصادی مانور داد که چون یک کم با کارهای نفت درگیر هستم میدونم که آنچنان هم بیراه نمیگه.
از تاثیرات این شلوغی های شب عید این بود که با عیدی که خودم به خودم دادم دوباره امکانش پیش اومده برگردم سراغ یکی از علائق سابقم عکاسی.
این دو تا عکس رو هم برای حسن ختام میگذارم اینجا که از کارهای قدیمی ام هست که توی ایرانیان کار شده:


صداوسیما بی ناموسی نمونده که دیگه تدارک ندیده باشه برای نوروز!امشب مهمان مامان رو برداشتن پخش کردن.سابقه نداره که فیلم هایی که کمتر از یک سال از اکرانش گذشته باشه رو صداوسیما نشون بده.
واقعا وحشتناکه...فاجعه...هیچی نمی تونم بنویسم...نفسم بالا نمیاد....بیچاره پویان
این عکس ویژه نامه شرق که قراره فردا چاپ بشه واقعا شاهکاره:

امشب برنامه نود برداشت یک آیتم 7 دقیقه ای از اتفاقات حاشیه ای سال 83 پخش کرد که باعث بسی خنده شد و دیدن همایون شاهرخی و فیروز کریمی و شاگرد خلفش فراز کمالوند بعد از مدتی مارو خندوند. یک چیزی واقعا برای من سواله اینه که این فیروز کریمی واقعا انقدر مشنگه یا خودشو میزنه به مشنگی؟
هرچند خبرش قدیمیه ولی ارباب اجازه فرمودند دیک لوگار و جو بایدن بیان ایران دست بوسشون!
هودر به مقاله فمینیزم توی ویکی پدیا لینک داده. کاش یکی از فمینیست های ایران هم همین مقاله رو برای ویکی پدیا فارسی آماده می کرد.
این مطلب فرنگوپولیس رو حتما بخونین. موارد بد تر از این هم من دیدم از کسانی که با 2000 دلار میخوان وارد سیاست آمریکا بشن!
پس فردا که عید میشه به لطف این ارکات میل باکس همه مون به وسیله ی پیام های تبریک کیلویی به لقا لله خواهد پیوست!
زمان: سه شنبه 19 اسفند 82.
مکان: کافه عکس تهران
عصر/داخلی
درست یک سال پیش بود. بعد از چند ماه که برای کاپوچینو مطلب نوشتم، به جلسات هفتگی کاپوچینو هم دعوت شدم.یادمه اون روز با کلی ترس و لرز( ترس نبود، اضطراب بود! ) رفتم به سمت کافه عکس، ولی توی همون لحظه اول، دقیقا همون لحظه اول، در صمیمت موجود درکاپوچینویی ها غرق شدم و به راحتی منو در جمعشون پذیرفتند.
اون روز برای اولین بار کیوان، احسان، حمیدرضا، شیده، پرستو، صنم، شانی، علیرضا و ...... رو از نزدیک دیدم. اعتراف می کنم خیلی برام لحظه عجیب و جالبی بود که آدمهایی رو که مدتها بود از پشت LCD کامپیوتر می شناختم و از طریق رسانه عجیب تری بنام وبلاگ با خصوصیات و زندگیشون آشنا شده بودم و از هر کدومشون یک جور تصویر ذهنی ساخته بودم رو از نزدیک دیدم. اون روز گذشت و من به خودم این اجازه رو دادم که از اون به بعد خودمو جزیی از کاپوچینو بدونم.
از اون روز یک سال می گذره و دیروز بعد از مدتها دوباره یکی از اون جلسات تشکیل شد، ولی تقدیر باعث شد تا این جلسه به نوعی مجلس ختم کاپوچینو باشه.....
بدون شک کاپوچینو یکی از بهترین اتفاق های زندگی ام بود.
اعتراف می کنم یکی از بهترین لحظات زندگی ام وقتی بود که کاپوچینویی ها منو به جمع خودشون راه دادند.
افتخار می کنم با یک گروه عالی ، به بهترین شکل ممکن یک team work فوق العاده رو تمرین و نوعی دموکراسی رو تجربه کردیم که توی هیچ دانشکده ای قابل لمس نبود.
بهار 83 یکی از بهترین روزهای من بود که بعد از چند ماه failure دوباره کلی احساس آدم حسابی بودن کردم!
بازی تقدیر اینجوری بود که باعث شد تا این خوشی دوام نداشته باشه و از کاپوچینو ی ما در اسفند 83 به قول احسان چیزی جز یک نوستالژی باقی نمونه. ولی من هنوز امیدوارم. یعنی میخوام امیدوار باشم. یعنی میشه دوباره یک روز....؟