March 06, 2005

کاپوچینوی عزیز من

زمان: سه شنبه 19 اسفند 82.
مکان: کافه عکس تهران
عصر/داخلی


درست یک سال پیش بود. بعد از چند ماه که برای کاپوچینو مطلب نوشتم، به جلسات هفتگی کاپوچینو هم دعوت شدم.یادمه اون روز با کلی ترس و لرز( ترس نبود، اضطراب بود! ) رفتم به سمت کافه عکس، ولی توی همون لحظه اول، دقیقا همون لحظه اول، در صمیمت موجود درکاپوچینویی ها غرق شدم و به راحتی منو در جمعشون پذیرفتند.

اون روز برای اولین بار کیوان، احسان، حمیدرضا، شیده، پرستو، صنم، شانی، علیرضا و ...... رو از نزدیک دیدم. اعتراف می کنم خیلی برام لحظه عجیب و جالبی بود که آدمهایی رو که مدتها بود از پشت LCD کامپیوتر می شناختم و از طریق رسانه عجیب تری بنام وبلاگ با خصوصیات و زندگیشون آشنا شده بودم و از هر کدومشون یک جور تصویر ذهنی ساخته بودم رو از نزدیک دیدم. اون روز گذشت و من به خودم این اجازه رو دادم که از اون به بعد خودمو جزیی از کاپوچینو بدونم.

از اون روز یک سال می گذره و دیروز بعد از مدتها دوباره یکی از اون جلسات تشکیل شد، ولی تقدیر باعث شد تا این جلسه به نوعی مجلس ختم کاپوچینو باشه.....

بدون شک کاپوچینو یکی از بهترین اتفاق های زندگی ام بود.
اعتراف می کنم یکی از بهترین لحظات زندگی ام وقتی بود که کاپوچینویی ها منو به جمع خودشون راه دادند.
افتخار می کنم با یک گروه عالی ، به بهترین شکل ممکن یک team work فوق العاده رو تمرین و نوعی دموکراسی رو تجربه کردیم که توی هیچ دانشکده ای قابل لمس نبود.

بهار 83 یکی از بهترین روزهای من بود که بعد از چند ماه failure دوباره کلی احساس آدم حسابی بودن کردم!
بازی تقدیر اینجوری بود که باعث شد تا این خوشی دوام نداشته باشه و از کاپوچینو ی ما در اسفند 83 به قول احسان چیزی جز یک نوستالژی باقی نمونه. ولی من هنوز امیدوارم. یعنی میخوام امیدوار باشم. یعنی میشه دوباره یک روز....؟

Posted by sina at March 6, 2005 01:59 AM